آخرین مطالب در وی سوشیال | ورزش 11
ads
ads
کانال رسمی سایت ورزش 11
وی سوشیال
آخرین مطالب کاربران
افسانه یی به نام کریس
- افسانه یی به نام کریس

پیش بینی؟؟!!

-

پیش بینی؟؟!!

اتلتیکو مادرید
 VS 
رئال مادرید  

شبکه 3 سیما
گزارشگر:جواد خیابانی
23:15 

کلمات کلیدی:

اتلتیکو مادرید رئال مادرید پیش بینی
11 نظر
9

RA-CR7-M6
- RA-CR7-M6

لینک مطلب

-

لینک مطلب

همه چیووووووووووو
به همه ی اونای که عذابم دادن):(

کلمات کلیدی:

9 نظر
12

نهال کهنسال
- نهال کهنسال

Open your eyes and see…♪

-

Open your eyes and see…♪

دنبال بعضی ها باید گشت
بعضی آدما رو باید پیدا کرد
بعضیا رو هم نباید گم کرد

کلمات کلیدی:

8 نظر
10

رونالدو
- رونالدو

لطفا درست ریز به ریز توضیح بدید.

-

لطفا درست ریز به ریز توضیح بدید.

ممنون میشم
.
.
ممنونم ازتون بابت لایک ولی من چیز دیگه ای خواستم

کلمات کلیدی:

دست شما درد نکنه
9 نظر
12

 FC Barcelona  : فراتر از یک باشگاه
-  FC Barcelona  : فراتر از یک باشگاه

لینک مطلب

-

لینک مطلب


کلمات کلیدی:

5 نظر
9

CR7
- CR7

...

-

...

 روز های سخت دوام نمی آورند ... 

اما انسان های سخت چرا ... 👍

کلمات کلیدی:

... ...
8 نظر
11

m.farhadi
- m.farhadi

لینک مطلب

-

لینک مطلب


کلمات کلیدی:

3 نظر
5

/my heart/
- /my heart/

خار فتوشاپ 1

-

خار فتوشاپ 1

فتو شاپ خودم /: 
                                                                                                            تعریف نکنین زیاد                             از 1 تا 2 امتیاز بدیدت                           اگ بازدید بالا باشه خوار فتوشاپ دو روهم میزارم اون باحال تره/::::   



دوستان بارسایی جنبه داشته باشید بخندیم/:




کلمات کلیدی:

8 نظر
6

Kian Bavaria
- Kian Bavaria

شبیــه سازی قــرعه کشی جــام جهانی

-

شبیــه سازی قــرعه کشی جــام جهانی

این شبیــه ساز میــتواند قــرعه کشی مرحــله گروهی جــام جهانی را امتــحان کند

کلمات کلیدی:

سایت: http://ultra.zone/2018-
5 نظر
7

الینا
- الینا

💕________💕👑

-

💕________💕👑

شعر مسی برا خانمش آنتولا👑💜

تمام دنیا یک طرف تو یک طرف عزیزم عزیزم😘💋

کلمات کلیدی:

24 نظر
28

Setayesh
- Setayesh

کلبه عمو تام

-

کلبه عمو تام

فصل صد و هفتاد و هفتم

مدت ها قبل از اینکه زخم های عمو تام خوب بشود،لگری او را مجبور کرد دوباره به مزرعه برگردد و کار کند.عمو تام ابتدا دلش را خوش کرده بود که در وقت بیکاری اش انجیل می خواند اما آنجا خبری از اوقات بیکاری نبود.آن موقع از سال،فصل اوج کار بود و لگری هفت روز هفته،حتی روزهای یکشنبه،از برده هایش کار می کشید تا پنبه بیشتری به دست آورد و شرط بندی را ببرد چون اگر هم چند برده بیشتر از پا درمی آمد،می توانست برده های بهتری بخرد.
عمو تام اوایل،هر شب،بعد از کار سخت روزانه در پرتو آتش،یکی دو آیه از انجیل را می خواند اما بعد از آن کتک های بی رحمانه ای که خورد،وقتی به آلونک برمی گشت،آنقدر خسته بود که موقع خواندن انجیل سرش گیج می رفت و چشمانش،چیزی را نمی دید؛به همین دلیل از خستگی کنار دیگر برده ها دراز می کشید.
آیا عجیب بود که آن آرامش و ایمان و توکلی که او تاکنون داشت،جایش را به سرگردانی روح و یاس و ناامیدی بدهد؟
هفته ها و ماه ها می شد که عمو تام در تاریکی و غم با روحش در کشمکش بود.به نامه ای که خانم اوفلیا به دوستانش در کنتاکی نوشته بود،فکر می کرد و دائم دعا می کرد که خداوند،کسی را برای نجات او بفرستد؛هر روز امیدوار بود که خداوند،کسی را برای بازخرید او بفرستد اما هیچ کس نمی آمد؛برای همین داشت زیر فشار این فکر که عبادت خدا بی فایده است و خدا،او را فراموش کرده است،خرد می شد.
عمو تام دیگر به کاسی و املین هم فکر نمی کرد.در حقیقت،دیگر وقت نداشت با کسی همدردی کند.یک شب که کتاب انجیل می خواند،از خود پرسید که "آیا کلمات معنای خود را از دست داده اند؟" یا "چشمان تار و حس خسته و کوفته او دیگر نمی تواند وحی الهی را حس کند؟"
عمو تام از ته دل آه کشید و انجیل را در جیبش گذاشت اما در همین موقع قهقهه گوش خراشی کسی را شنید و سرش را بالا آورد؛لگری مقابل عمو تام ایستاده بود.
لگری گفت:خب پیرمرد،دیدی که مذهبت فایده ای ندارد؟
عمو تام جوابی نداد.
لگری گفت:تو احمقی.وقتی من خریدمت،می خواستم باهات خوب تا کنم.جایت خیلی بهتر از سامبو و کویمبو می شد و راحت می شدی؛به جای اینکه هر دو روز یک بار،شلاق بخوری و لت و پار شوی،می توانستی آزاد و مثل آقا بگردی و سیاه های دیگر را شلاق بزنی.فکر نمی کنی بهتر است عاقل باشی؟این کتاب انجیل را در آتش بینداز و به کلیسای من ملحق شو.
عمو تام گفت:خدا نکند.
- اما دیدی که خدا به تو کمک نکرد.اگر کمک می کرد،نمی گذاشت من،تو را بخرم.مذهب تو یک مشت دروغ بی ارزش است.بهتر است به من ملحق شوی.من برای خودم کسی هستم و می توانم برایت یک کاری بکنم.
- نه ارباب.چه خدا به من کمک بکند و چه نکند،من به او وفادارم و تا آخر نیز به او ایمان خواهم داشت.
لگری با حالتی تحقیرآمیز،تفی توی صورت عمو تام انداخت و لگدی به او زد و گفت:هنوز هم احمقی.مهم نیست.کاری می کنم که بالاخره تسلیم شوی.حالا می بینی.
و برگشت و رفت.
کنایه های کفرآمیز ارباب ظالم عمو تام،روح افسرده او را کاملا متزلزل کرد؛اگرچه دست مومن عمو تام هنوز هم با ناامیدی به صخره ابدی چسبیده بود.عمو تام،گیج و منگ،کنار آتش نشسته بود اما ناگهان انگار همه چیز در اطرافش محو شد و تصویر کسی که تاجی از خار بر سر داشت،پیش رویش ظاهر شد.مرد،شلاق خورده بود و خون آلود بود.عمو تام با احترام به آن چهره صبور نگاه کرد.دستانش را به طرف او دراز کرد و زانو زد.بعد دید که همان چهره با مهربانی به سوی او خم شد و گفت:کسی که پیروز شود،با من به تخت تکیه خواهد زد؛چنان که من پیروز شدم با پدر بر تختش تکیه زده ام.
عمو تام نفهمید که چه مدت آنجا نشسته بود و در آن حال بود.وقتی به خود آمد،آتش خاموش شده و لباس هایش از شنبم خیس شده بود.حالا چنان غرق در شادی بود که دیگر گرسنگی،سرما،خواری،یاس و بدبختی را حس نمی کرد.
چند ساعت بعد،هنگامی که برده های خواب آلود در پرتو خاکستری و کم رنگ صبحگاهی برای کار به مزرعه می رفتند،یک نفر در بین آنها استوار و با روحیه شاد پام برمی داشت و او،عمو تام بود.

***

روح عمو تام لبریز از دلسوزی و همدردی نسبت به بیچارگان دور و اطرافش بود.موقع رفتن به مزرعه و برگشتن از آنجا و موقع کار در مزرعه،هموار به برده های خسته،دلسرد و مایوس کمک می کرد.ابتدا بردگان بیچاره و فرسوده و ستم دیده معنی رفتار او را درست نمی فهمیدند ولی وقتی او هفته ها و ماه ها هم چنان به کارش ادامه داد،کم کم تارهای قلب کرختشان که مدت ها بود که صامت مانده بود،به ارتعاش درآمد.
این مرد عجیب،ساکت و صبور که همیشه آماده بود تا بارهایشان را حمل کند و از کسی کمک نمی خواست،همیشه آخر از همه می آمد و از همه کمتر سهم غذا می خواست و همیشه،حتی آن سهم کمش را هم با نیازمندان تقسیم می کرد و در شب های سرد،برای راحتی زنان بیماری که از سرما می لرزیدند،روانداز پاره پوره اش را به آنها می داد و سبد برده های ضعیف تر را پر از پنبه می کرد و خطر وحشتناک کم شدن پنبه های خودش را به جان می خرید و با اینکه ارباب ستمگر،دائم در تعقیب و در کمینش بود،هرگز کلمه ای زشت و ناسزا بر زبان نمی آورد،کم کم نفوذ عجیبی بین برده ها پیدا کرد.
وقتی فصل اوج کار گذشت و دوباره روزهای یکشنبه به آنها تعطیلی دادند،خیلی از آنها دور عمو تام جمع می شدند و از او می خواستند تا برایشان از عیسی مسیح صحبت کند.برده ها خوشحال بودند که دور هم جمع می شوند و دعا و سرود می خوانند اما کمی بعد،لگری دیگر به آنها اجازه نداد اجتماع کنند و بارها اجتماعاتشان را با فحش و ناسزا به هم زد.

کلمات کلیدی:

کلبه عمو تام هریت بیچر استو لیونل مسی
9 نظر
12

Amin#
- Amin#

...

-

...

|:
سلام|:

کلمات کلیدی:

20 نظر
17

King
- King

.

-

.

سایت سرعتش خیلی مزخرفع یا نت من خرابع عمش؟! :|
-.-

کلمات کلیدی:

18 نظر
15

Previous 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11  ... Next 
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به شرکت خورشیدعصر ارتباطات می باشد و هرگونه کپی برداری بدون ذکر نام و لینک منبع غیر قانونی بوده و قابل پیگرد میباشد.
Copyright © 2013-17