-
ads
ads
کانال رسمی سایت ورزش 11
استخدام در ورزش 11
وی سوشیال
آخرین مطالب کاربران
نتایج جستجوی عبارت: لیونل مسی
اعجوبه تکرار نشدنی
مائوریسیو ماکری رییس فدراسیون فوتبال آرژانتین : به نظر من لیونل مسی از مارادونا بازیکن بزرگتری است -

مائوریسیو ماکری رییس فدراسیون فوتبال آرژانتین : به نظر من لیونل مسی از مارادونا بازیکن بزرگتری است

مائوریسیو ماکری رییس فدراسیون فوتبال آرژانتین در صحبت های جنجالی لیونل مسی را برتر از دیگو آرماندو مارادونا دانست. صحبت هایی که قطعا با واکنش ال دیگو روبرو خواهد شد.

طی یک سفر در راستای مقدمات جام جهانی 2018 روسیه، مائوریسیو ماکری رئیس فدراسیون فوتبال آرژانتین مصاحبه ای با شبکه RT انجام داد و در مورد دو فوق ستاره تاریخ فوتبال این کشور یعنی لیونل مسی و دیگو مارادونا صحبت کرد:

من موضع خودم را دارم و از نظر من لیونل مسی از مارادونا بهتر است. دلیل این حرفم هم ثبات و تعداد گل های او و روندی که در پیشرفتش داشته، است. از طرفی دیگر بهترین در فوتبال امروز بودن دشوارتر از گذشته است به دلیل سبکی که در تاکتیک و سرعت بازی های به وجود آمده است.ما به مسی و دیگر بازیکنانمان ایمان داریم و می دانیم که در روسیه شرایط بسیار دشوار است و تیم های خوبی حضور دارند. باید این را هم فراموش کنیم که اگر قهرمان نشویم مهم نیستیم. در جام جهانی رسیدن به سه فینال پیاپی عجیب است اما بعضی اوقات بعضی تیم ها شانس دارند و برخی نه.

کلمات کلیدی:

2 نظر
1

 FC Barcelona  : فراتر از یک باشگاه
لیونل مسی چند سال قبل گفت : -

لیونل مسی چند سال قبل گفت :

 گرت بیل بازیکن رئال مادرید با صحبت هایش باعث شگفتی زیادی شده است . او گفت که در اوقات فراغت خود بازی های فوتبال را تماشا نمیکند . ولی این بازیکن ولزی در این قضیه تنها نیست زیرا بسیاری از ستاره ها چنین چیزی را ترجیح میدهند .

 

لیونل مسی چند سال قبل گفت :

    من هرگز فوتبال را از تلویزیون تماشا نمیکنم . آنتونلا با دیدن فوتبال خسته میشود . من به خانه بازمیگردم و میگوم 2 یا 3 گل زده ام و او حتی صدای من را نمی شنود . من دوست دارم با تیاگو کارتون تماشا کنم . او خیلی میخندد .

 

رونالدینیو ستاره سابق بارسلونا نیز قبلا گفت:

    من دوست ندارم فوتبال تماشا کنم . من فقط دوست دارم بازی کنم . نمیتوانم 90 دقیقه جلوی تلویزیون باشم و فقط تماشا کنم " .

 

گرت بیل نیز گفت :

    اگر بخواهم صادق باشم حقیقت این است که من فوتبال را خیلی تماشا نمیکنم . ترجیح میدهم گلف را در اوقات فراغت ببینم  .

 

نیمار زمانی که در بارسلونا بازی میکرد نیز گفت :

    من دوست ندارم جز بازی های بارسلونا چیزی را تماشا کنم . من بازی های رئال مادرید و تیم های دیگر را تماشا نمیکنم  .

 

کارلوس ولا بازیکن سابق آرسنال و سوسیداد نیز گفت :

شاید مردم تعجب کنند اما من وقتی بازی فوتبال را تماشا میکنم خسته میشوم . من دیدن یک فیلم خوب را ترجیح میدهم . من حتی در مورد فوتبال خیلی حرف نمیزنم .

کلمات کلیدی:

6 نظر
4

King
کلبه عمو تام -

کلبه عمو تام

فصل صد و هشتاد و دوم

وقتی جورج وارد سالن پذیرایی خانه لگری شد،لگری با قیافه ای اخم آلود از او استقبال کرد.
جورج گفت:در نیواورلانز شنیدم که شما برده ای به نام تام خریده اید.او قبلا در مزرعه پدر من بود.آمده ام ببینم که می توانم او را دوباره بخرم یا نه.
اخم های لگری در هم رفت و با عصبانیت گفت:بله؛من یک همچین کسی را خریدم؛یک سگ سرکش،پررو و گستاخ را.او برده های مرا فراری داده؛دو تا زن برده مرا که هر کدام هزار دلار قیمت داشتند،فراری داده.وقتی بهش دستور دادم که بگوید کجا هستند،گفت:"می دانم اما نمی گویم." بعدش هم با اینکه کتکی خورد که تا حالا هیچ برده ای نخورده بود،باز هم دست از لجاجت برنداشت.فکر کنم الان دارد می میرد اما نمی دانم تا حالا تمام کرده یا نه.
جورج با دستپاچگی پرسید:کجاست؟می خواهم ببینمش.
پسرکی که اسب جورج را نگه داشته بود،گفت:آنجا؛توی انباری است.
لگری لگدی به پسرک زد و ناسزایی به او گفت اما جورج برگشت و با عجله به انباری رفت.
از آن شب نحس،دو روز می گذشت.عمو تام دیگر درد نمی کشید چون همه عصب هایش بی حس شده و از بین رفته بود.در تاریکی شب،برده های بیچاره و غمگین از خواب و استراحت ناچیزشان می زدند و به سراغ عمو تام می رفتند تا بلکه جواب بعضی از محبت ها و دلسوزی های او را که وجود عمو تام از آنها سرشار بود،بدهند.در این میان،کاسی که یواشکی از مخفیگاهش بیرون آمده و فالگوش ایستاده بود،از فداکاری که عمو تام در حق او و املین کرده بود،باخبر شده بود.برای همین،شب قبل از ورود جورج،پیش عمو تام رفته بود و با شنیدن آخرین کلمات عمو تام،منقلب شده و زار زار گریه کرده بود.
وقتی جورج پا به انباری گذاشت،احساس کرد دچار سرگیجه شده است و قلبش تیر می کشد.جورج در کنار عمو تام زانو زد و گفت:یعنی امکان دارد؟امکان دارد عمو تام؟دوست بیچاره من؟
در صدای جورج چیزی بود که عمو تام،با اینکه در حال مرگ بود،آن را شنید و سرش را به آرامی تکان داد و لبخندی زد و گفت:مسیح می تواند بستر مرگ مرا از ناز بالش نرم تر کند.
جورج روی دوست بیچاره اش خم شد و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر می شد،گفت:آه…عمو تام عزیز،بیدار شوید.یک بار دیگر با من حرف بزنید.نگاه کنید؛من جورج هستم؛همان آقا جورج کوچولوی شما.مرا نمی شناسید؟
عمو تام چشمانش را باز کرد و با صدای ضعیفی گفت:آقا جورج.
سپس چهره اش روشن شد و دستان پینه بسته اش را در هم قلاب کرد واشک از گونه هایش جاری شد.گفت:خدا را شکر.از خدا فقط همین را می خواستم.آنها مرا فراموش نکرده اند و این،باعث دلگرمی من است.حالا راحت می میرم.خداوند روح مرا غریق رحمت کند.
جورج گفت:نمیرید.شما نباید بمیرید.من آمده ام شما را بخرم و به خانه ببرم.
- ولی آقا جورج،دیگر خیلی دیر شده.آقایمان مرا خرید و می خواهد به خانه خود ببرد.من هم آرزو دارم آنجا بروم.بهشت از کنتاکی بهتر است.
- نمیرید.اگر شما بمیرید،من هم می میرم.
عمو تام گفت:آقا جورج،بهشت در انتظار من است.من پیروز شدم.آقایمان،مسیح،آن را به من بخشیده است.
آنگاه دست جورج را گرفت و گفت:به عمه کلو نگویید من چه وضعی داشتم.فقط به او بگویید که مرا دیدید که به سوی بهشت می روم.آه…بچه های بیچاره ام…بچه های کوچولویم؛دلم بیستر برای آنها می سوزد.به همه آشنایان،سلامم را برسانید و بگویید همه آنها را دوست دارم؛من همه آدم ها را در همه جا دوست دارم.(۱)
در این موقع،لگری،سلانه سلانه و با خالتی اخم کرده،دم در انباری آمد و در حالی که تظاهر به بی تفاوتی می کرد،برگشت و از آنجا دور شد.
جورج گفت:ابلیس پیر!وقتی فکر می کنم خداوند،یکی از همین روزها،جواب همه بدی هایش را می دهد،دلم خنک می شود.
- آقا جورج،این حرف را نزنید.او آدم بدبختی است.اگر توبه کند،آقایمان او را می بخشد اما می ترسم هیچ وقت توبه نکند.
جورج گفت:خدا کند توبه نکند چون من نمی خواهم او را در آسمان ببینم.
- ساکت آقا جورج.با این حرف ها،مرا نگران می کنید.این فکرها را نکنید.او صدمه واقعی به من نزده است؛فقط دروازه قلمرو الهی را به رویم باز کرده است.
در همین موقع،ناگهان نیروی جسمی عمو تام تحلیل رفت و چشمانش را بست و نفسش به شماره افتاد.سپس لبخندی زد و با صدای ضعیفی گفت:چه کسی می تواند عشق مسیح را از ما بگیرد؟
و به خواب ابدی فرو رفت.
جورج از جا بلند شد اما وقتی برگشت،دید لگری با چهره ای عبوس،پشت سر اوست.صحنه مرگ عمو تام،خشم و عصبانیت طبیعی جورج را فرونشانده بود اما حس می کرد که دلش می خواهد از لگری دور شود تا کمتر با او حرف بزند.
جورج در حالی که با چشمان سیاه و نافذش به لگری زل زده بود،گفت:هرچه توانستید،از او کار کشیدید.چقدر باید برای جسدش بپردازم؟می خواهم او را ببرم و با احترام دفن کنم.
لگری گفت:من مرده سیاه ها را نمی فروشم.هر وقت و هر جا دلت خواست،ببر و دفنش کن.
جورج به دو سه برده ای که به جسد عمو تام نگاه می کردند،گفت:بچه ها،کمک کنید بلندش کنیم و بگذاریمش توی درشکه.یک بیل هم به من بدهید.
لگری ایستاده بود ودر حالی که سوت می زد،سعی می کرد خود را بی تفاوت نشان دهد.
جورج شلنش را در گاری پهن کرد و با کمک دو کارگر،نعش عمو تام را روی آن گذاشت.بعد برگشت و در حالی که به لگری زل زده بود و سعی می کرد خونسردی اش را حفظ کند،گفت:تقاص خون این بی گناه را باید پس بدهید.من این قتل را اطلاع می دهم؛می روم پیش قاضی و شما را لو می دهم.
لگری مسخره کنان بشکنی زد و گفت:راست می گویی؟شاهدتان کو؟چطوری می خواهید ثابت کنید؟
جورج فوری معنی این بی اعتنایی به قانون را فهمید؛در آن مزرعه سفید پوستی نبود که شهادت بدهد و دادگاه های جنوب نیز،شهادت سیاه ها را قبول نمی کردند.
لگری گفت:در ثانی،برای مردن یک سیاه که اینقدر الم شنگه راه نمی اندازند.
این حرف لگری مثل جرقه در انبار باروت بود.جورج برگشت و مشت محکمی به صورت لگری زد و او را نقش بر زمین کرد.بعضی از آدم ها با کتک خوردن بهتر می شوند چون انگار برای کسی که آنها نقش بر زمین کند،ارزش و احترام بیشتری قائل می شوند.لگری هم از این دسته آدم ها بود.از جا بلند شد و خاک لباس هایش را تکاند و آنقدر به درشکه که آهسته دور می شد،زل زد تا درشکه ناپدید شد.
جورج در جایی خارج از مزرعه لگری،روی تپه ای شنی و خشک،زیر سایه چند درخت،قبری حفر کرد و با کمک سیاه های همراه،عمو تام را دفن کرد.

***

همه برده ها در گوشی می گفتند که شب ها،صدای پای کسی را که از پلکان پایین می آید و در خانه گشت می زند،می شنوند.شبح،کلید اضافی در جیبش داشت یا اینکه می توانست از سوراخ کلید در عبور کند.همه می گفتند که شبح،قدی بلند و یک شمد سفید به تن دارد و شب،در ساعات رفت و آمد ارواح،در ساختمان لگری گشت می زند.سپس گاه ناپدید و گاه ظاهر می شود و بالاخره،آهسته از پلکان بالا و به انباری می رود.با وجود این،صبح روز بعد،همه می دیدند که درهای خانه بسته و قفل است.
لگری نیز این شایعات را می شنید و هر چه برده ها بیشتر سعی می کردند این چیزها را از او مخفی کنند،حساس تر می شد.لگری،بیش از پیش،شراب برندی می خورد و بیش از گذشته،فحش و ناسزا می گفت و شب ها نیز خواب های آشفته می دید.
شب بعد از به خاک سپردن عمو تام،لگری به شهر مجاور رفت و تا خرخره شراب خورد.سپس دیروقت به خانه برگشت،به اتاقش رفت،در را قفل کرد و کلید را از روی در برداشت.آنگاه یک صندلی پشت در و یک فانوس بالای سرش و هفت تیرهایش را هم کنار تختش گذاشت و سپس به رخت خواب رفت و در همان حال،قسم خورد که نه از فرشته ها بترسد و نه از شیاطین و بعد خوابش برد.
چون خیلی خسته بود،به زودی به خواب عمیقی فرو رفت اما در خواب،با ترس و وحشت،حس کرد که چیزی ترسناک بالای سر اوست.فکر کرد مادرش است که کفن پوشیده است اما انگار کاسی بود.بعد صدای جیغ و ناله های درهم و برهم شنید.با وجود این،می دانست که خواب است.سعی کرد بیدار شود و نیمه بیدار شد.مطمئن بود که چیزی داشت وارد اتاقش می شد؛در داشت باز می شد اما او نمی توانست دست و پایش را تکان دهد.در باز شد و دید دستی،فانوس اتاقش را خاموش کرد.شبحی سفید وارد اتاق شد خش خش لباس هایش را می شزگد شنید.شبح،بی حرکت،کنار تختش ایستاد و دست سردش را روی دست او گذاشت.آنگاه با صدایی آهسته،سه بار زمزمه کرد:بیا…بیا…بیا
لگری از وحشت،خیس عرق شده بود اما نفهمید کی و چگونه شبح ناپدید شد.از تخت پایین آمد و به طرف در دوید.در،بسته و قفل بود.لگری از هوش رفت و نقش زمین شد.
بعد از آن،لگری،بیش از پیش رو به مشروب خواری آورد و همیشه مست بود.
به زودی،همه جا شایعه شد که سایمون لگری مریض شده و در حال مرگ است.
لگری هذیان می گفت،فریاد می زد و از اشباحی سخن می گفت که هر کس با شنیدن آنها،خونش در بدنش منجمد می شد.
شبی،لگری،برای آخرین بار در بستر مرگ،شبح سفیدپوش را کنار تختش دید و صبح آن روز،برده ها دیدند که در خانه باز است و چند برده نیز،دو شبح سفیدپوش را دیدند که از جاده مزرعه به طرف جاده اصلی می رفتند.

(۱):عمه کلو،همسر عمو تام است.

کلمات کلیدی:

کلبه عمو تام هریت بیچر استو لیونل مسی
6 نظر
8

mahramzean94
مسی تبدیل به بهترین گلزن تاریخ با پیراهن یک تیم شد -

مسی تبدیل به بهترین گلزن تاریخ با پیراهن یک تیم شد

... مسی تبدیل به بهترین گلزن تاریخ با پیراهن یک تیم شد ...

لیونل مسی دیشب با گل زیبایی که در دقیقه 85 از روی یک ضربه ایستگاهی به رئال سوسیه داد زد، رکورد گرد مولر آلمانی را شکست و تبدیل به بهترین گلزن تاریخ  با پیراهن یک تیم در بین پنج لیگ برتر اروپا شد.

مسی 30 ساله اکنون با پیراهن بارسلونا 366 گل به ثمر رسانده و گرد مولر، مهاجم افسانه‌ای بایرن مونیخ با 365 گل‌زده را پشت‌سر گذاشته است.
 
چگونگی به ثمر رسیدن این تعداد گل توسط لیونل مسی به شرح زیر است:
* 294 گل زده با پای چپ
* 56 گل زده با پای راست
* 14 گل زده با سر
* 48 گل زده از روی نقطه پنالتی
* 53 گل زده از خارج از محوطه جریمه
* 20 گل زده از روی ضربات ایستگاهی
 

کلمات کلیدی:

مسی لیونل مسی گرد مولر
0 نظر
7

King
کلبه عمو تام -

کلبه عمو تام

فصل صد و هشتاد و یکم

دو روز بعد از این اتفاق،مرد جوانی با درشکه از جاده مشجر گذشت و وقتی جلوی خانه رسید،فوری افسار را به گردن اسب انداخت،از درشکه پایین پرید و پرسید که صاحب خانه کجاست.
مرد جوان،جورج شلبی بود.(۱)
نامه خانم اوفلیا قبل از اینکه به مقصد برسد،از بدشانسی،یکی دو ماه در پست خانه دور دستی ماند و بعد،هنگامی به دست خانم شلبی رسید که عمو تام را فروخته بودند و در مزرعه دورافتاده ای در میان باتلاق های رودخانه ردریور بود.
خانم شلبی با خواندن نامه خیلی نگران شد اما نمی توانست دست به اقدامی فوری بزند چون از آقای شلبی،شوهر بیمارش که در تب می سوخت و هذیان می گفت،پرستاری می کرد.جورج شلبی نیز که اینک بزرگ و تبدیل به پسر جوان و بلندقدی شده بود،در اداره مزرعه به او کمک می کرد.اوفلیا حتی از سر دوراندیشی،در نامه،نام و نشانی های وکیل اموال خانواده سینت کلر را نیز برای آنها نوشته بود.به همین دلیل،تنها اقدام فوری که آنها می توانستند انجام دهند،این بود که نامه ای به آقای وکیل بنویسند و از او اطلاعاتی کسب کنند.
چند روز بعد،مرگ آقای شلبی نیز باعث شد که در آن فصل،ناگزیر به کارها و گرفتاری های دیگرشان بپردازند.
آقای آرتور شلبی،همسرش،خانم امیلی شلبی را تنها وصی اموال خود کرده بود؛به همین دلیل،خانم شلبی به یک باره مجبور شد فوری،مسئولیت کارهای بسیار زیاد و مشکلی را به عهده بگیرد.
او و جورج مدتی به حسابهایشان رسیدگی کردند،برخی از اموال را فروختند و بدهکاری هایشان را پرداخت کردند.در همین فاصله نیز،نامه وکیل خانواده سینت کلر به دستشان رسید که در آن خبر داده بود که تنها چیزی که می داند،این است که عمو تام در یک حراج عمومی فروخته شده است.
بعد از شش ماه رسیدگی به مسائل خانوادگی،جورج هنگامی که برای انجام کاری برای مادرش در اطراف اوهایو بود،تصمیم گرفت شخصا سری به نیواورلانز بزند و دوباره عمو تام تحقیق و جست و جوی بیشتری بکند تا شاید بفهمد او کجاست و عمو تام را دوباره بخرد.پس از چند ماه جست و جوی بی نتیجه،جورج تصادفا به مردی در نیواورلانز برخورد که اطلاعاتی را که جورج می خواست،می دانست.جورج که پول کافی در جیبش داشت و تصمیم گرفته بود هر طور که هست،دوست قدیمی اش را پیدا کند و بخرد،سوار یک کشتی بخار در رودخانه ردریور شد تا به مزرعه ای که عمو تام در آنجا بود،برود.

(۱):پسر آقای شلبی.اولین ارباب عمو تام

کلمات کلیدی:

کلبه عمو تام هریت بیچر استو لیونل مسی
9 نظر
10

AMIR HOSSIEN
لبخندش زیباست... -

لبخندش زیباست...


کلمات کلیدی:

لیونل مسی
2 نظر
3

اعجوبه تکرار نشدنی
مصاحبه سلیا ماریا مادر‌ لیونل مسی : -

مصاحبه سلیا ماریا مادر‌ لیونل مسی :

مادرم (مادربزرگِ لئو ) همیشه همراه کودکان خانواده به تمرینات میرفت و خیلی اصرار می‌کرد که پسر کوچکم "لئو" با آنها بازی کند!

ولی او به اندازه کافی بزرگ نبود و اندام کوچکی داشت و چون زیادی کوچک بود در بازی از پاهای همبازی‌هایش که بزرگتر بودند، میترسید که آسیب نبیند!

اما مادرم قانع نمیشد و اصرار می‌کرد که لئو بازی کند:
به مسی پاس بدین به پسر کوچولوی من پاس بدین؛ اون گل میزنه

مادرم ما را قانع کرد که اولین کفش‌های استوک را برای لئو بگیریم!
خیلی حیف است که الان نمیتواند بازی لئو را ببیند!
وقتی لئو ۱۰ ساله بود، مادرم فوت کرد...!

ولی از کجا معلوم است؟! شاید از آن بالا ببیند که نوه‌ی کوچکش که خیلی دوستش دارد به کجاها رسیده است.

وقتی کوچک بود بزرگترین مجازاتش این بود که به او بگویم:
امروز به فوتبال نمیری

بعد لئو جواب میداد:
نه مادر خواهش میکنم! پسر خوبی میشم؛ بهت قول میدم. اجازه بده به فوتبال برم

زیاد التماس می‌کرد تا مرا قانع کند!

غذای مورد علاقه لئو "میلانیسا ناپولیتانا " هست!
نمیدانم شما به این غذا چه می‌گویید!

وقتی که در بارسلون باشم، لئو از من میخواهد در هفته ۲-۳ بار آن غذا را بپزم

کلمات کلیدی:

8 نظر
14

اعجوبه تکرار نشدنی
9 پست لیونل مسی در اینستاگرام که در سال 2017 بیشتر پسندیده شد! -

9 پست لیونل مسی در اینستاگرام که در سال 2017 بیشتر پسندیده شد!

تو 2017 ، 98 تا پست گذاشته


کلمات کلیدی:

12 نظر
20

Pejman 7
سه رکورد فوق العاده هری کین در سال 2017 -

سه رکورد فوق العاده هری کین در سال 2017

هری کین با دو هت‌تریک در دو بازی آخر ، بالاتر از مسی، رونالدو، آلن شیرر و اوبامیانگ قرار گرفت:

1  - بیشترین گل زده در سال 2017 با 56 گل زده در 53 بازی و بالاتر قرار گرفتن از مسی 54 گله و رونالدو و لواندوفسکی و کاوانی 53 گله
2- بیشترین گل زده در یک سال تقویمی لیگ جزیره انگلستان با 39 گل که این رکورد سال ها در دست آلن شیرر افسانه ای بود.
3- بیشترین هتریک در سال 2017 با 8 هتریک و بالاتر قرار گرفتن از اوبامیانگ با 3 هتریک


به گزارش کانال تلگرامي وبسايت ورزش سه / varzesh3_channel@

کلمات کلیدی:

هری کین/تاتنهام/انگلستان کریستیانو رونالدو/لیونل مسی آلن شیرر/اوبامیانگ/لیگ جزیره
4 نظر
10

Setayesh
کلبه عمو تام -

کلبه عمو تام

فصل صد و هشتادم

فرار کاسی و املین،خلق و خوی تند و خشن لگری را به نهایت درجه خود رساند و همان طور که انتظار می رفت،همه خشمش متوجه عمو تام بیچاره و بی دفاع شد.وقتی لگری،فرار کاسی و املین را بین برده ها اعلام کرد،چشمان عمو تام ناگهان برق زد و دستانش را به سوی آسمان بلند کرد اما این حرکت او از چشم لگری دور نماند.به علاوه،لگری دید که عمو تام به جمع تعقیب کنندگان ملحق نشد.ابتدا می خواست او را مجبور به این کار کند اما چون یکدندگی عمو تام را دیده بود و برای تعقیب فراری ها عجله داشت،با عمو تام درگیر نشد.
عمو تام نیز با تعداد کمی از برده ها در محل آلونک ها ماندند و برای فراری ها دعا کردند.
وقتی لگری،مایوس و مبهوت از تعقیب بازگشت،همه تنفر طولانی اش از عمو تام در وجودش به شکلی مرگبار و سرکش ظاهر شد.
آیا این مرد از همان موقع که او را خریده بود،به مبارزه دعوتش نکرده بود؟
آیا روح ساکت او مثل آتش جهنم،او را نمی سوزاند؟
آن شب،لگری در تختش نشست و با خود گفت:از او متنفرم…متنفرم.آیا او مال من نیست؟آیا نمی توانم هر کاری دلم خواست باهاش بکنم؟کی می تواند جلوی مرا بگیرد؟
و بعد مشتش را چنان فشرد که گویی می خواهد چیزی را در دستش خرد کند.
با این وجود،روز بعد نیز تصمیم گرفت چیزی نگوید بلکه فقط گروهی از افراد را از مزارع مجاور با سگ ها و تفنگ هایشان جمع کرد تا باتلاق های جنگل را محاصره کنند و خوب و دقیق آنجا را بگردند.اگر موفق می شد که چه بهتر اما اگر موفق نمی شد،عمو تام را احضار می کرد و به خدمتش می رسید.
روز بعد،کاسی از پنجره انبار،بیرون را نگاه کرد و گفت:امروز دوباره به شکار ما می روند.
سه چهار مرد اسب سوار،جلوی خانه،تمرین پرش می کردند و چندین قلاده سگ غریبه،با برده هایی که آنها را نگه داشته بودند،در کشمکش بودند و سگ ها به هم دیگر پارس می کردند.دو نفر از مباشران مزارع کناری و چند نفر از دوستان کافه ای لگری در شهر مجاور نیز برای تفریح به کمک او آمده بودند.
آنها مدت زیادی را با شور و شوق و دقت تمام دنبال شکار فراری ها رفتند اما کارشان بی نتیجه ماند.
وقتی لگری جلوی خانه از اسب پیاده شد،خسته و دمغ بود.روی کاناپه ای در سالن دراز کشید و گفت:کویمبو،فوری برو و تام کثافت را بیاور اینجا.همه این کارها زیر سر اوست.من همه چیز این قضیه را از جلد سیاهش می کشم بیرون.
سامبو و کویمبو،با اینکه از یکدیگر بدشان می آمد،هر دو به شدت از عمو تام متنفر بودند چون لگری ابتدا که عمو تام را خریده بود،به آنها گفته بود که می خواهد عمو تام را در غیاب خودش مباشر مزرعه کند و همین باعث شده بود که آنها کینه عمو تام را به دل بگیرند.این بود که کویمبو فوری رفت تا دستور اربابش را اجرا کند.
عمو تام از نقشه فراری ها باخبر بود و می دانست که آنها کجا قایم شده اند.به علاوه،از کینه شدید و قدرت خودکامه اربابش هم که باید جلویش می ایستاد،خبر داشت.با وجود این،در خود نیرویی الهی احساس می کرد تا به جای خیانت به آن زنان درمانده،با مرگ مواجه شود.
عمو تام،سبدش را در ردیف سبدهای دیگر گذاشت و گفت:خدایا،روحم را به تو می سپارم.
و سپس خود را به دستان خشن و بی رحم کویمبو سپرد.
کویمبو گفت:دیگر نمی توانی قسر در بروی.آدم به برده های اربابش کمک می کند تا فرار کنند؟حالا می بینی چه بلایی سرت می آید.
وقتی عمو تام و کویمبو وارد سالن شدند،لگری از جا بلند شد و به طرف عمو تام آمد و با خشونت،یقه کتش را گرفت و در حالی که از خشم،دندان هایش را به هم فشار می داد،گفت:خب تام،می دانی که تصمیم گرفته ام بکشمت؟
عمو تام به آرامی گفت:احتمالش زیاد است ارباب.
- بله؛من تقریبا تصمیمم را گرفته ام مگر اینکه بگویی راجع به کاسی و املین چه می دانی.
عمو تام چیزی نگفت.
لگری پایش را به زمین کوبید و مثل شیری غرید:شنیدی چه گفتم؟حرف بزن.
- من چیزی ندارم بگویم ارباب.
- تو پیر مسیحی سیاه،چطوری جرئت می کنی به من بگویی نمی دانم؟
عمو تام باز هم چیزی نگفت.
لگری نعره زنان ضربه محکمی به عمو تام زد و گفت:بگو چه می دانی.
عمو تام گفت:من می دانم ارباب اما نمی توانم بگویم.فقط می توانم بمیرم.
لگری نفس عمیقی کشید و با خشمی فروخورده،بازوی عمو تام را گرفت و صورتش را نزدیک صورت عمو تام برد و صدایی وحشتناک گفت:گوش کن تام.تو فکر می کنی چون من قبلا ولت کردم،این بار هم به حرفم عمل نمی کنم؟این بار تصمیم خودم را گرفته ام و حساب همه چیز را کرده ام.یا رامت می کنم یا می کشمت؛یکی از این دو تا.قطره قطره خونت را از بدنت می کشم بیرون تا به حرف بیایی.
عمو تام نگاهی به اربابش کرد و گفت:ارباب،اگر مریض بودید یا دچار دردسر می شدید یا در حال مرگ بودید،من می توانستم شما را نجات دهم و مثل آقایمان که خونش را به خاطر من داد،به راحتی و با دادن قطره قطره خونم،جان قیمتی شما را حفظ کنم.ارباب،دست از این گناه بزرگ بردارید.شما بیشتر از من صدمه می بینید.اگر به بدترین کارها متوسل شوید،رنج های من به زودی تمام می شود اما اگر شما توبه نکنید،رنج های شما تمام نشدنی است.
حرف های عمو تام مثل نوای موسیقی آلمانی در طوفانی سهمگین بود.
لگری بهت زده ایستاده بود و به عمو تام نگاه می کرد.در آن سکوت،حتی می شد صدای تیک تیک ساعت را شنید.لحظه ای با دودلی و تردید و بی تصمیمی گذشت اما روح شیطانی لگری،دوباره و این بار هفت بار قوی تر از قبل به وجودش بازگشت.کمی بعد،لگری در حالی که از خشم،دهانش کف کرده بود،قربانی اش را به زمین کوبید.
سامبو که با همه سنگدلی اش،دلش به حال صبوری عمو تام سوخته بود،گفت:ارباب،چیزی نمانده تمام کند.
لگری داد زد:برو کنار.من رامش می کنم.اگر حرف نزند،قطره قطره خونش را از تنش بیرون می کشم.
عمو تام چشمانش را باز کرد و به اربابش نگاه کرد و گفت:ای بیچاره بدبخت.بیشتر از این نمی توانی کاری کنی اما من با تمام وجود شما را می بخشم.و بعد از هوش رفت.
لگری جلو رفت تا نگاهی به عمو تام بکند.لگری گفت:فکر کنم بالاخره تمام کرد.آره مرده؛بالاخره دهانش را بست و خفه شد.
اما عمو تام هنوز کاملا نمرده بود.کلمات سحرآمیز و دعاهای مومنانه عمو تام بر قلب های آن دو سیاه وحشی و بی رحم،سامبو و کویمبو،تاثیر عمیقی گذاشته بود.
به محض اینکه لگری از اتاق بیرون رفت،آنها سعی کردند او را به هوش بیاورند و به زندگی بازگردانند چون فکر می کردند دارند به عمو تام لطف می کنند.
سامبو و کویمبو گفت:ما کار خیلی بدی کردیم اما امیدواریم ارباب تقاصش را پس بدهد نه ما.
سپس زخم های عمو تام را شستند و از پنبه های دور ریخته شده،رخت خوابی برای عمو تام درست کردند تا او را روی آنها بخوابانند.حتی یکی از آنها به خانه رفت و وانمود کرد خسته است و با التماس،یک لیوان نوشیدنی از لگری برای خودش گرفت و آورد و مقداری از آن نوشیدنی را در گلوی عمو تام ریخت.بعد گفت:تام،ما خیلی در حق تو بدی کردیم.
عمو تام با صدای ضعیفی گفت:من،شما را از صمیم قلب بخشیدم.
- تام،به ما بگو این مسیح کیست.این مسیح که تمام شب کنار تو بود،کیست؟
این سوال،جان تازه ای در روح ناتوان عمو تام دمید.عمو تام در جمله پرمعنا و سحرآمیز،از زندگی و مرگ مسیح و قدرت نجات بخش او با آنها سخن گفت.آن دو مرد وحشی هر دو به گریه افتادند.
سامبو گفت:پس چرا ما هیچ وقت چیزی راجع به مسیح نشنیده بودیم؟ای مسیح،به ما رحم کن.
عمو تام گفت:بیچاره ها،دوست داشتم اگر می توانستم همه چیزم را می دادم تا شما به مسیح ایمان بیاورید.ای مسیح،این دو روح را هم به من ببخش.

کلمات کلیدی:

کلبه عمو تام هریت بیچر استو لیونل مسی
10 نظر
12

Previous 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11  ... Next 
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به شرکت خورشیدعصر ارتباطات می باشد و هرگونه کپی برداری بدون ذکر نام و لینک منبع غیر قانونی بوده و قابل پیگرد میباشد.
Copyright © 2013-18