کلبه عمو تام | ورزش 11
ads
ads
کانال رسمی سایت ورزش 11
وی سوشیال
آخرین مطالب کاربران
عضویت:   دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۵
آخرین حضور:   شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶ ۲۳:۵۱:۸
-Setayesh Messi
-دو قدم تا کنکور
-متخصص چشم آینده
-1530امتیاز
-36717بازدید
-
43% - کاربر حرفه ای
-هرگز نگو:خسته ام زیرا اثبات می کنی ضعیفی.بگو:نیاز به استراحت دارم.💪💪 هرگز نگو:نمی توانم زیرا توانت را انکار می کنی.بگو:سعی ام را می کنم.💪💪 هرگز نگو:خدایا پس کی؟زیرا برای خداوند تعیین تکلیف می کنی.بگو:خدایا بر صبوریم بیفزا.🙏🙏 هرگز نگو:حوصله ندارم زیرا برای سعادتت ایجاد محدودیت می کنی.بگو:باشد برای وقتی دیگر.چشمانت را روی آن ببند.🙈🙈 هرگز نگو:شانس ندارم زیرا به محبوبیتت در عالم بی حرمتی می کنی.بگو:حق من محفوظ است.😊😊شب هایی که بیدار ماندی،روزهایی که جنگیدی،سرکوفت هایی که شنیدی،شکست هایی که خوردی،همه و همه تبدیل به شیرین ترین خاطرات می شوند؛اگر کم نیاوری و رویایت را دنبال کنی👊👊اگر تو سوار زندگی نشی،زندگی خراب میشه روت. (انیمیشن the Boss Baby)💪💪مسیر موفقیت یک راه صاف و مستقیم نیست بلکه راهی پر فراز و نشیبه؛مثل یک کشتی در دریا و تویی که الان کاپیتان کشتی هستی.آشفته دریا را رام کن.(انیمیشن the Boss Baby)💪💪 آلیس گفت:باورم نمی‌شود.ملکه با تأسف گفت:باورت نمی‌شود؟دوباره سعی کن.نفس عمیقی بکش و چشم‌هایت را ببند.آلیس خندید:فایده‌ای ندارد؛به زحمتش نمی‌ارزد؛آدم نمی‌تواند چيزهای غيرممکن را باور کند.ملکه گفت:به جرأت می‌گویم دلیلش این است که زیاد تمرین نداری. وقتی من سن و سال تو بودم،روزی نیم ساعت این کار را می‌کردم.گاهی حتی پیش از صبحانه،حدود شش چیز غیرممکن را تصور می‌کردم.وقتی آدم جرأت خیال‌پردازی را داشته باشد،معجزه‌های زیادی رخ می‌دهد.مشکل این است که مردم هیچ‌وقت چیزهای غیرممکن را تصور نمی‌کنند.(آلیس در سرزمین عجايب)

نتایج زنده فوتبال

با این کاربران آشنا شوید

جدول لا لیگا اسپانیا

رتبه
تیم
بازی
امتیاز
-/+
1
12
34
29
2
12
30
21
5
12
22
2
6
12
21
7
8
12
17
-2
9
12
17
-4
10
12
16
5
11
12
16
-3
12
12
15
-1
13
12
14
4
14
12
13
-6
17
12
11
-14
18
12
7
-16
20
12
6
-22
Setayesh
کلبه عمو تام

کلبه عمو تام

-

کلبه عمو تام

فصل پنجاه و پنجم

وقتی کشتی هو هو چی چی کنان و دودکنان از اسکله دور شد،زن سرجایش برگشت.تاجر برده آنجا نشسته بود اما بچه غیبش زده بود.زن گیج و بهت زده بود.از هی لی پرسید:چرا؟چرا؟کجا...؟
تاجر برده گفت:لوسی،بچه ات را دادم رفت؛دیر یا زود باید این را به تو می گفتم.می دانی که ما نمی توانستیم او را با خودمان به جنوب ببریم؛فرصتی پیش آمد و من او را به یک خانواده سطح بالا فروختم؛آنها بهتر از خودت،بچه را بزرگ می کنند.
زن جیغ نکشید؛تیر چنان مستقیم به قلبش خورده بود که فرصت آخ گفتن یا اشک ریختن نداشت.همان جور گیج و منگ نشست.تاجر برده که به اندازه بعضی از سیاستمداران،انسان دوست بود،برای دلداری زن گفت:لوسی،می دانم اولش برایت سخت است اما تو آنقدر دختر باهوش و عاقلی هستی که روحیه ات را نمی بازی.می دانی که لازم بود؛چاره ای نبود.
زن گفت:آه ارباب،این حرف را نزنید،این حرف را نزنید.
تاجر برده با خود گفت:برایش یک خرده سخت است اما فعلا آرام است.بگذار یک مدت ناراحت باشد،بعدا حالش خوب می شود.
در این میان،عمو تام که همه چیز این معامله را از اول تا آخر دیده بود،عواقبش را خوب می فهمید.به زودی شب شد؛شبی آرام و ساکت با ستارگان چشمک زن زیبا و بی شمارش.
عمو تام روی صندوقچه ای دراز کشید و در همان حال،هر از چند گاهی صدای هق هق و گریه خفه زن درمانده را می شنید که می گفت:"خدایا،خدایا چه کنم؟خدایا کمکم کن." اما بالاخره این زمزمه ها هم در سکوت شب خاموش شد.
نیمه شب،عمو تام ناگهان تکانی خورد و از خواب بیدار شد.چیزی سیاه از کنار او گذشت و به طرف پهلوی دیگر کشتی رفت و بعد،صدای شالاپ چیزی در رودخانه به گوشش رسید.عمو تام سرش را بلند کرد.زن سرجایش نبود.

کلمات کلیدی:

کلبه عمو تام

هریت بیچر استو

لیونل مسی

بازدید از این صفحه:

112

6 نظر
10

کاربرانی که این مطلب را لایک کرده اند:

Setayesh
SHadmehR
یا علی مدد
javad.Lionel Messi
مرضیه خانم
❤bahar.hz❤
شیث ملکی
Mr.King
اعجوبه تکرار نشدنی
مسی محبوب دل ها

این مطالب را نیز از Setayesh بخوانید:


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به شرکت خورشیدعصر ارتباطات می باشد و هرگونه کپی برداری بدون ذکر نام و لینک منبع غیر قانونی بوده و قابل پیگرد میباشد.
Copyright © 2013-17