ads
ads
کانال رسمی سایت ورزش 11
وی سوشیال
آخرین مطالب کاربران
ورود به سایت
Setayesh

تا دنیا دنیاست مسی آقای گل هاست




عضویت:   دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۵
آخرین حضور:   دوشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۶ ۲۰:۱۶:۳۴
-Setayesh Messi
-1345امتیاز
-20749بازدید
-
40% - کاربر حرفه ای
-عاشقی راه بارسا پیمودن است.همنوا با نیوکمپش بودن است.عشق یعنی باخت تیم ریال.مسی ژاوی ویا آبیدال.بارسای من افتخار عالم است.کی میگه کریس رونالدو آدم است

نتایج زنده فوتبال

با این کاربران آشنا شوید

جدول لا لیگا اسپانیا

رتبه
تیم
بازی
امتیاز
-/+

جدول گلزنان لا لیگا اسپانیا

رتبه
نام
گل
پنالتی
Setayesh
بهترین روزها

بهترین روزها

-

بهترین روزها

لیونل مسی:
من بسیار خوشحال هستم؛بهترین لحظاتم را در این روزها گذراندم.تمدید کردن قراردادم با تیم و همچنین ازدواج با عشقم.

کلمات کلیدی:

لیونل مسی آنتونلا روکوزو تمدید قرارداد
13 نظر
14

Setayesh
نازنین مریم

نازنین مریم

-

نازنین مریم

چند روزی از خبر فوت مريم نمی گذرد و انگار هر روز كه می گذرد،بيشتر مرا  به تعظيم وامی دارد.گوگل،فيسبوک و هزار صفحه ديگر را زير و رو می کنم؛تشنه ام تا بيشتر در موردش بخوانم و كمتر می بايم؛جز تعداد معدودی عكس كه عمدتا در كنگره و سر كلاس و احيانا،غافلگيرانه گرفته شده است.
با خود فكر می کنم هيچكس نفهميد مريم کی ازدواج كرد.خبری از عكس و لباس عروسی گران قیمت او نمی یابم؛با اينكه می دانم  آنقدر دارايی داشت  كه عروسی قرن را مثل ليونل مسی رقم بزند.
انگشتش را نگاه می کنم؛خبری از سنگ های چند قيراطی در دستش نيست.
خبري از هزينه ماهانه  ٣٨ هزار دلاری مراقبت پوست بيانسه در مورد او نمی یابم.
او حتي از نماد زيبايی زنانه يعنی موهايش نيز گذشته است.
همه اینها به خاطر این است تا دنيا فراتر از جنسيت به او نگاه كند.
می دانم آنقدر داشت كه  اگر اراده می کرد،می توانست هر روز در گوشه ای از پنت هاوس  نداشته اش،عكسی در فضای مجازی منتشر كند.
هيكلش به اندازه كافی زيبا بود تا عكس هايی در سواحل هاوايی به نمايش بگذارد.
صورتش آنقدر زيبا بود كه برند های غول لوازم آرايشی آرزو كنند تنها نیم رخی از او در كنار كرمهای چند صد دلاری آنها باشد.
اما دريغ از يك رژ ساده!
راستی،اصلا دنيا نفهميد اين نابغه بی نظير،كی باردار شد و كی زايمان كرد.
خبري از سيسمونی ميلياردی دخترش منتشر نشد.
به ناچار جملات مريم ميرزاخانی را جستجو می کنم؛شايد جملاتی هر چند كوتاه از او بيابم؛شايد بيشتر بفهمم اين همه عظمت را؛اما جز چند جمله كوتاه كه حاكی از زيبايی رياضيات هست،نمی یابم.
احتمالا مریم تک بعدی بود اما به قول دكتر كامران وفا،استاد فيزيک دانشگاه هاروارد:
"مريم تلاقی زيبايی از رياضيات و ادبيات بود.مريم عاشق رمان و ادبيات بود و آرزو داشت نويسنده شود.
دنيا،مريم را به خاطر هوش و استعداد ذاتيش تحسين می کند و من علاوه بر استعدادش،رفتار او را كه منتخب خودش هست،بيشتر تحسين می کنم."
مریم زيبايی زندگی را در آرامش و سادگی يافت.حتی مراسم تدفينش به خواست خودش در آرامش و سكوت و به دور از هياهو های كاذب دنيای امروز برگزار شد.
مريم تبلور آرامش گمشده بشر امروزی بود و از "هوش سرشار و ذهن زیبا" جز اين انتظار نمی رفت.
دلم می خواهد مثل بقيه،برای روح او،آرامش ابدی آرزو كنم اما می بينم او خود عينيت آرامش بود.
چه می نويسم كه اين جملات،بارانی اند...
به یاد مریم...

کلمات کلیدی:

مریم میرزاخانی نخستین زن برنده مدال فیلدز سرطان سینه،کبد،مغز استخوان
10 نظر
13

Setayesh
بانوی ریاضیات به بی نهایت پیوست

بانوی ریاضیات به بی نهایت پیوست

-

بانوی ریاضیات به بی نهایت پیوست

دیروز،مراسم ترحیمی برای مریم میرزاخانی در شهرک غرب برگزار شد.
به گفته جان وندراک،همسر مریم میرزاخانی که دانشیار ریاضیات در دانشگاه استنفورد است،خانواده میرزاخانی تصمیم دارند مراسم یادبودی برای مریم برگزار کنند.
جان وندراک می گوید:
ما می خواستیم یک هفته بعد از مرگ مریم،مراسم یادبودی برای او برگزار کنیم اما مراسم یادبود به برنامه ها و تدارکات بیشتری نیاز دارد بنابراین ما اوایل مهرماه،مراسم یادبود مریم را برگزار می کنیم.
مادر اعداد،دیروز در آمریکا به خاک سپرده شد.
به گفته جان،به دلیل حضور دخترشان،آناهیتا در آمریکا،پیکر همسرش در آمریکا دفن شده است.

کلمات کلیدی:

مریم میرزاخانی جان وندراک شهرک غرب
10 نظر
12

Setayesh
بانوی ریاضیات به بی نهایت پیوست

بانوی ریاضیات به بی نهایت پیوست

-

بانوی ریاضیات به بی نهایت پیوست

برادر پروفسور مریم میرزاخانی:
پیکر مریم میرزاخانی در مراسمی خصوصی و در شأن ذهن زیبا تدفین شد.
امروز با پدر صحبت کردم، وی از انجام تمام مراسم مذهبی اسلامی بر پیکر مریم خوشحال بود.
پدرم گفت به همه بگویم تمام مراسم مذهبی مانند بهشت زهرا انجام شد و پیکر مریم در مراسمی خصوصی و در شأن ذهن زیبا تدفین شد.
قرار شد یک عکس بعنوان مرجع هم از مزار ایشان بفرستند.ما منتظریم و به شما اطلاع می دهیم.

پ.ن:عکس مربوط به کودکی زنده یاد مریم میرزاخانی عزیز هست.

کلمات کلیدی:

مریم میرزاخانی نخستین زن برنده مدال فیلدز سرطان سینه،کبد،مغز استخوان
7 نظر
12

Setayesh
کلبه عمو تام

کلبه عمو تام

-

کلبه عمو تام

فصل صد و چهل و نهم

عمو تام در ایوان نشست.شبی مهتابی بود.عمو تام،قطرات آب فواره را که بالا می رفت و فرود می آمد،تماشا می کرد و به زمزمه های آب گوش می داد.در همان حال،به خانه اش فکر می کرد و اینکه به زودی آزاد می شود و می تواند با پای خودش،به خانه اش برگردد.بعد به ارباب جوان و بزرگ منش خود فکر کرد و مثل همیشه،برایش دعا کرد.سپس به یاد ایوای نازنین افتاد که به نظرش،در میان فرشتگان بود و با این افکار،خوابش برد و خواب دید که ایوا در حالی که تاج گلی از یاسمن روی موهایش است،جست و خیزکنان به سوی او می آید.گونه های اونجلین گل انداخته بود و چشمانش از شادی می درخشید اما وقتی دوباره نگاه کرد،انگار ایوا از زمین بلند شد اما رنگ گونه اش پرید،چشمانش درخششی روحانی پیدا کرد و دور سرش،هاله ای طلایی ظاهر شد و بعد،ناگهان غیبش زد و عمو تام با صدای بلند در و صدای فریاد چند نفر که از پشت در می آمد،از خواب پرید و فوری در را باز کرد.
چند نفر با گام هایی سنگین و با صداهای فروخورده،تخت روانی را که در آن یک نفر دراز کشیده بود،حمل می کردند.
روی مرد،بالاپوش انداخته بودند اما نور چراغ،صورت او را کاملا روشن کرده بود.عمو تام با دیدن مرد،از تعجب و ناامیدی،فریاد بلند و گوش خراشی کشید که تمام خانه پیچید.مردان،تخت روان را به طرف سالنی بردند که اوفلیا در آن بافتنی می بافت.
سینت کلر به کافه ای رفته بود تا روزنامه عصر را بخواند.موقعی که مشغول خواندن روزنامه بود،دو نفر که کمی مست بودند،با هم گلاویز شده بودند.سینت کلر و یکی دو نفر دیگر سعی کرده بودند آنها را از هم جدا کنند اما یکی از آنها،چاقویی را که سینت کلر سعی کرده بود از او بگیرد،محکم به پهلوی او فرو کرده بود.

کلمات کلیدی:

کلبه عمو تام هریت بیچر استو لیونل مسی
8 نظر
8

Setayesh
بانوی ریاضیات به بی نهایت پیوست

بانوی ریاضیات به بی نهایت پیوست

-

بانوی ریاضیات به بی نهایت پیوست

اول از همه باید بگم که نگاهی به پست قبلی من بندازین چون خیلی مهمه.
این جمله هایی که در ادامه همین پست می بینین،مخصوص آدم هایی هست که اظهار می کنن:"ای کاش توی ایران می موند و برای ایران کار می کرد...بازم میگم علم بدون دین ارزش نداره."
در کمال پررویی،همه این جمله ها رو خطاب به مریم میرزاخانی نوشتن.
من نمی فهمم چرا آدمی که توی ایران بیمار میشه،دچار آزمون الهی شده ولی مریم میرزاخانی عزیز که توی خارج از ایران بیمار شد،دچار عذاب الهی؟
زنده یاد احمد کسروی:
"هیچ گاه نفهمیدم چرا کافری که بیمار می شود دچار عذاب الهی شده و مسلمانی که بیمار می شود،دچار آزمون الهی؟
جهل نرم ترین بالشی است که بشر می تواند سر بر روی آن بگذارد و به خواب رود."
این موضوع هیچ ربطی به دین نداره و اگر هم داشته باشه،پیامبر اسلام فرمودن:"دانش را بجویید اگرچه در چین باشد."
در فقه اسلامی دقیقا قید شده که رفتن به کشور دشمن اگر برای کسب علم باشه ایرادی نداره.
ایشون برای کسب علم به آمریکا رفتن و مهم تر از اون،علمشون مایه بدبختی بشریت نبود.همه ایرانی ها در سراسر دنیا به این خانوم افتخار می کنن و این فقط به خاطر مدال فیلدز نیست که همه دنیا،ریاضی دان های عالی رتبه رو با اون می شناسن؛بلکه به خاطر اینه که ایشون کاری نکردن که باعث سرافندگی ایرانی ها باشه.
پس لطفا قبل از نظریه دادن راجع به موضوعات مختلف،کمی فکر کنید،بیخود،هر چیزی که به ذهنتون میاد رو به زبون نیارید،اطلاعاتتون رو به روز کنین و از همه مهم تر،مطالعه تون رو زیاد کنین

کلمات کلیدی:

مریم میرزاخانی احمد کسروی نخستین زن برنده مدال فیلدز
10 نظر
11

Setayesh
بانوی ریاضیات به بی نهایت پیوست

بانوی ریاضیات به بی نهایت پیوست

-

بانوی ریاضیات به بی نهایت پیوست

من رو ببخشید.
من توی پست هایی که برای زنده یاد مریم میرزاخانی عزیز منتشر کردم،نام همسرشون رو امین قزوینی قید کردم اما همسرش ایشون ایرانی نیستن.
اسم همسر مریم میرزاخانی،جان وندراک هست که اهل جمهوری چک هستن.مریم و جان یک دختر به نام آناهیتا دارن.
جان درباره اولین ملاقاتش با مریم میگه:
اولین بار که هم دیگه رو دیدیم،داشتیم توی پارک می دویدیم.من درشت تر بودم و جثه بزوگتری داشتم اما مریم ریز بود و فکر می کردم دویدن برای من،مثل آب خوردن می مونه اما هنوز یک دور دور پارک نزده بودیم که من به نفس نفس زدن افتادم اما مریم همچنان می دوید.همون لحظه فهمیدم که با یک دختر پرتلاش طرفم و همین باعث شد که برای من جذاب ترین دختر دنیا باشه.
جان درباره رفتار مریم توی خونه میگه:
مریم شوخ طبعه و رفتار خشکی نداره؛درست برعکس چیزی که ازش انتظار میره.زمانی که می خواد مسئله حل کنه،برگه ها رو دور خودش می چینه و شروع می کنه به حل کردن.مفاهیمی که روشون کار می کنه،اونقدر انتزاعی هستن که نمی تونه به روش های معمول حل مسئله اون ها رو حل کنه و باید یک جهش بزرگ بزنه.
مریم عزیز سومین فرزند خانوادشه و دو برادر و یک خواهر داره که خواهرش و یکی از برادرهاش ازش بزرگترن.
پدرشون،آقای احمد میرزاخانی،مهندس برق هستن.
واقعا متاسفم و از همه عذرخواهی می کنم بابت اون اطلاعات غلط.

کلمات کلیدی:

مریم میرزاخانی جان وندراک آناهیتا وندراک
7 نظر
9

Setayesh
پیروزی،مثبت بی نهایت

پیروزی،مثبت بی نهایت

-

پیروزی،مثبت بی نهایت

لیونل مسی:
همیشه در بازی خودتان شرط بندی کنید؛اینگونه بازنده نخواهید شد.

کلمات کلیدی:

لیونل مسی شرط بندی بازنده
9 نظر
12

Setayesh
کلبه عمو تام

کلبه عمو تام

-

کلبه عمو تام

فصل صد و چهل و هشتم

اوفلیا گفت:فکر می کنید امکان دارد که ملتی،داوطلبانه،برده ها را آزاد کند؟
آگوستین گفت:نمی دانم اما این روز،روز بزرگی است.با وجود این،فکر کنید اگر فردا از خواب بیدار شویم و همه برده ها را آزاد کنیم،چه کسی میلیون ها برده را آموزش می دهد تا از آزادیشان استفاده کنند؟ما بیش از حد تنبل و بی عمل هستیم؛بنابراین آنها به شمال می روند که کار کردن در آنجا رسم است اما شما شمالی ها،آنقدر مسیحی و انساندوست هستید که به آموزش و پرورش آنها بپردازید و آنها را بالا بکشید؟
- بله پسرعمو؛درست است.حتی حرف شما در مورد خود من هم درست است؛من تا این کار را وظیفه دینی خودم نمی دانستم،نمی توانستم بر احساسم غلبه کنم اما آدم های نیکوکار زیادی هستند که باید وظیفه شان را به آنها یاد داد.مسلما استقبال از برده های کافر و تعلیم و تربیت آنها،نیاز به ایثار بیشتری دارد تا اعزام مبلغ مذهبی میان سیاهان آفریقا اما فکر می کنم ما می توانیم این کار را بکنیم؛مثلا من قصد دارم وقتی برگشتم،تاپسی را با خودم به خانه مان ببرم.البته فکر می کنم اولش همه تعجب می کنند اما بعد،نظر مرا قبول می کنند.می دانم که خیلی ها در شمال هستند که حاضرند کاری را که شما گفتید،انجام بدهند.
- بله اما تعدادشان خیلی کم است.
اوفلیا جوابی نداد و چند لحظه ای،سکوت برقرار شد.چهره آگوستین،حالت غم انگیز آدم هایی را پیدا کرد که در رویا هستند.
سینت کلر گفت:نمی دانم چرا امشب،اینقدر یاد مادرم می افتم؟احساس عجیبی دارم.انگار مادرم در کنار است.همه اش به حرف هایی که می زد،فکر می کنم.عجیب است.چه چیزی باعث می شود گاهی گذشته اینقدر در نظر آدم زنده شود؟
آگوستین دقایقی در طول اتاق قدم زد و بعد گفت:بهتر است چند لحظه ای بروم بیرون و خبرهای امشب را بشنوم.
بعد،کلاهش را برداشت و بیرون رفت.موقعی که از حیاط بیرون می رفت،عمو تام دنبالش رفت و پرسید که همراهش برود یا نه.
سینت کلر گفت:نه دوست عزیز؛یک ساعت دیگر برمی گردم.

کلمات کلیدی:

کلبه عمو تام هریت بیچر استو لیونل مسی
10 نظر
9

Setayesh
کلبه عمو تام

کلبه عمو تام

-

کلبه عمو تام

فصل صد و چهل و هفتم

اوفلیا گفت:اتفاقا روز قیامت برای ما بسیار وحشتناک است.
آگوستین گفت:فکر می کنم برای من هم وحشتناک است.همین امروز عصر،داشتم فصل شرح قیامت را از روی انجیل متی (mata) برای تام می خواندم و واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم.آدم فکر می کند خیلی ها به خاطر جرم های بزرگ،از بهشت محروم می شوند اما نه؛ممکن است به خاطر کار خیر نکردن هم محروم شوند.
اوفلیا گفت:شاید برای آدم هایی که کار خیر نمی کنند،کار بد نکردن غیرممکن باشد.
- پس درباره کسی که قلبش،تربیتش و نیازهای جامعه،او را به کارهای بزرگ می خواند اما او در کنار مبارزه ها،رنج ها و خطاهای بشریت فقط یک تماشاچی بی تفاوت است،چه باید گفت؟
اوفلیا گفت:چنین کسی باید توبه کند و دوباره دست به کار شود.
سینت کلر گفت:آه…ایوای نازنینم…دخترک بیچاره همیشه با آن روح ساده اش از من می خواست که کار نیک کنم.
اولین بار بود که سینت کلر بعد از مرگ ایوا،درباره او حرف می زد و معلوم بود که با حرف زدن می خواست احساسات قوی اش را سرکوب کند.
آگوستین گفت:به نظر من،کسی نمی تواند پیرو واقعی مسیحیت باشد مگر اینکه با تمام توان،مقابل نظام غول آسای بی عدالتی که بنیاد جامعه ما را تشکیل می دهد،بایستد اما بسیاری از روشنفکران مسیحی که تا حالا با آنها رفت و آمد داشته ام،این کار را نمی کنند و من اعتراف می کنم که بی تفاوتی مذهبی آنها نسبت به این موضوع،باعث شده تا من نسبت به مسیحیت بیشتر شک کنم.
- شما که همه این چیزها را می دانید،چرا خودتان عمل نمی کنید؟
- برای اینکه نیکوکاری من فقط در لم دادن روی کاناپه و دشنام دادن به کلیسا و روحانیونی است که شهید نمی شوند اما خدا می داند که من،شجاع تر از قبل هستم چون همه چیزم را از دست داده ام و کسی که چیزی برای از دست دادن نداشته باشد،از هر خطری استقبال می کند.
- یعنی چه کار می خواهید بکنید؟
- شاید بتوانم از برده هایم شروع کنم و بعد،روزی در آینده،بتوانم کاری برای کل این طبقه انجام دهم و کشورم را در برابر دنیای متمدن،از ننگ این وضعیت غلط،نجات دهم.

کلمات کلیدی:

کلبه عمو تام هریت بیچر استو لیونل مسی
7 نظر
9

صفحه بعدی

adidas ماهکان termogostar املاک حکمت - ایرانسرور castrol تبلیغات اینترنتی
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به شرکت خورشیدعصر ارتباطات می باشد و هرگونه کپی برداری بدون ذکر نام و لینک منبع غیر قانونی بوده و قابل پیگرد میباشد.
Copyright © 2013-17